تبلیغات
نوشته هایی از زبان یک راوی کور - ...
نوشته هایی از زبان یک راوی کور

 

In this city of the liars
در این شهر دروغگویان
im dead and gone you know
مرده و رفته ام , میدانی
as she walk into the fire
هنگامی که در آتش پای میگذارد
no one recall to say hello
کسی درود گفتن را به یاد نمی آورد

but the memories of yesterday
اما خاطرات دیروز
showed me what i thought before
نشان داد که قبلا چه افکاری داشته ام
when the teacher,s the pain
زمانی که معلمت درد است
learning is a gift
آموختن نعمت است
she knew...
میدانست

she knew what i,ve done
میدانست چه کرده ام
she knew where ive gone
میدانست کجت رفته ام
you knew i cared
میدانی اهمیت دادم
i have to lose...
و باید از دست بدهم
yeah im confused
آری گیج شده ام

when this love is forsaken
زمانی که این عشق را فراموش کنم
that means i have to lose
به این معنیست که باید ببازم
now im alone with this sickness
حالا با این مرض تنهایم
no , i can never have to choose
نه , دیگر نمیتوانم انتخابی داشته باشم


+ شعری که برای یه احمق نوشتم
و همیشه توی جمع دوستان آکوستیک اجرا کردم
و هیچ وقت آلبومی نخواهد شد
فقط یادش بخیر




برچسب ها:Music،  
[ چهارشنبه 18 شهریور 1394 ] [ 04:01 ب.ظ ] [ Doom s ] نظرات



      قالب ساز آنلاین